جستجو
   
    Delicious RSS ارسال به دوستان خروجی متنی
    کد خبر : 22179
    تاریخ انتشار : 11 بهمن 1391 14:8
    تعداد بازدید : 786

    نخوانید ، اذیت می شوید ، و دیگر هیچ ...

    باری گفتن و نوشتن از معلولین ضرورتی روزافزون دارد و بر گشودن پرده ای از وضعیت آنها که برای اکثریت مردم ما مغفول و پنهان است نیازی غیر قابل انکار به شمار می رود.واقعیت اول که ناگزیر باید گفته آید تا مقدمه ای بر علت تندی و تیزی این مقال باشد تعارفات مرسوم ما ایرانی ها است که درآن به تکلف وافراط گرفتار شده ایم واز مستشرقین هرکس به دیار ما آمده است ازآن متعجب شده است. شاید همین تعارفات و دیگر گونگی ما است که برخی مشکلاتمان همچنان پابر جاهستند و حتی می توان گفت که بر وخامتشان افزوده شده است.

    آذر 1390

     

    نويسنده :‌ جعفر گلابي


    باری گفتن و نوشتن از معلولین ضرورتی روزافزون دارد و بر گشودن پرده‌ای از وضعیت آنها که برای اکثریت مردم ما مغفول و پنهان است نیازی غیر قابل انکار به شمار می‌رود.واقعیت اول که ناگزیر باید گفته‌آید تا مقدمه‌ای بر علت تندی و تیزی این مقال باشد تعارفات مرسوم ما ایرانی‌ها است که درآن به تکلف وافراط گرفتار شده‌ایم واز مستشرقین هرکس به دیار ما آمده است ازآن متعجب شده است. شاید همین تعارفات و دیگر گونگی ما است که برخی مشکلاتمان همچنان پابر جاهستند و حتی می‌توان گفت که بر وخامتشان افزوده شده است. واقعیت آن است که ما ایرانیان اغلب صریح و ساده نیستیم ودر گفتار و نوشتار واقعیت‌ها را آنچنان که هست عریان نمی‌کنیم! در ارتباط با معلولین باید اندکی صراحت به خرج داد تا روشن شود که در این زمینه تا چه حد اهمال و کم کاری و غفلت و رنج و درد وجود دارد؟
    در جامعه ما معلول شدن یک فرد اغلب با بی‌توجهی والدین، مسئولان جامعه واطرافیان و حتی خود فرد معلول آغاز می‌شود،برای نمونه تا همین چند سال پیش که فلج اطفال ریشه کن نشده بود چقدر از بچه‌های بی گناه این مرز وبوم فقط به خاطر محرومیت از دو قطره واکسن در تمامی عمر خود انواع و اقسام درد‌ها و رنج‌ها و محدودیت‌ها را هنوز که هنوز است با خود حمل می‌کنند وجالب اینکه همان جامعه‌ای که این معلولیت رابر آنها تحمیل کرده است از حداقل‌هایی که برای جبران چنین نقصی باید روا بدارد اجتناب می‌کند!همه دردها و رنج‌های افراد دارای معلولیت درست از همین جا آغاز می‌شود،نه تنها بسیاری از مسئولین وافراد جامعه و همسایه‌ها، همکلاسی‌ها معلمین و همکاران و دوستان، که در مر حله اول خانواده وحتی والدین احساس مسئولیت لازم نسبت به یک معلول را ندارند واغلب همه احساس مسئولیت مجموعه افراد که به طریقی با یک فرد معلول در ارتباط هستند به یک احساس ترحم ودر نهایت کمکی ساده واولیه بسنده می‌كنند و گاهی مثلا اگر دست معلولی را می‌گیرند که از خیابان عبور کند به خود غره می‌شوند واحساس فداکاریشان اشباع می‌شود!‏


    اما بگذارید کم تعارف کنیم و از ابتدا وضعی که باید رابا وضعی که معمولا هست مقایسه کنیم تا متوجه شویم که در این حوزه تا چه حد جفا و ستم و نامهربانی بی داد می‌کند!؟ یک کودک معلول از همان ابتدای زندگیش نیازمند حمایت مضاعف والدین است، رها کردن او بدست تقدیر به بهانه مستقل بار آمدن وتوانمند شدن رها کردن او در امواج سهمگین زندگی و پذیرفتن جراحت‌های متوالی جسمی و روحی برای او است، او باید زیبایی زندگی را درك کند تا از مشکلاتش نهراسد ولی چنانچه به حال خود گذاشته شود به سرعت بی رحمی زندگی را باور می‌کند، یک کودک معلول می‌خواهد و دوست دارد که با کودکان هم سن و سالش همبازی شود لیكن آنها که کوچکند و توان درک وضعیت او را ندارند، در اصطکاک‌های معمول بازی‌ها اغلب حقش مراعات نمی‌شود و ناتوانی در هم آوردی با دیگر کودکان درونش را سخت آزار می‌دهد و چه بسیار که از دست هم سن و سال‌هایش کتک می‌خورد!اینجا است که کودک معلول در همان ابتدا نیازمند حمایت مسئولانه بزرگترها است، تغذیه،تفریح، آموزش و کارهای شخصی او همه از همان ابتدا باید به صورت ویژه مورد رسیدگی قرا گیرد والا در هر یک از زمینه‌های یاد شده آسیب می‌بیند متأسفانه در جامعه ما بجز برای برخی از معلولان استثنایی بقیه معلولین به‌ویژه جسمی ‌ـ حرکتی امكانات آموزشی مستقل وجود ندارد و چنین معلولانی مجبورند مانند بقیه بچه‌ها به دبستان بروند در حالی که اغلب مسئولان و معلمین مدارس کوچکترین آموزش وآمادگی لازم برای مواجه‌ها با چنین دانش آموزانی ندارند وهر کدام به نسبت میزان تعهد انسانی و سلیقه شخصی خود رفتار خاصی با آنها می‌کنند و دانش آموز معلول با انواع مشکلات و محدودیت‌ها و برخوردهای خوب و بد همکلاسی‌هایش تنها می‌ماند. از انتخاب نیمکتی که او می‌نشیند تا آمد و شدش به مدرسه تا زنگ‌های تفریح تا امورشخصی روزانه اش نیازمند توجیه معلمان و مسئولان مدرسه و هماهنگی خاص میان مدرسه و خانه است. این موارد اغلب مورد توجه قرار نمی‌گیرد وکافی است تا خواننده تصور کند که یک کودک معلول خودش به تنهایی باید انواع و اقسام مسایل را( که نمی‌داند ازچه جنسی است؟) حل کند واگر قادر به آن نباشد هم شاید حتی نتواند صورت مسأله را برای اولیاءمدرسه و خانه طرح كند، در جامعه ما این «صورت مسأله» تا دانشگاه ادامه پیدا می‌کند واگر معلولی با وجود داشتن استعداد درس خواندن به همین دلایل قادر به انجام آن نباشد هیچ کس نمی‌فهمد که او باید ذهن وتوانی خارق العاده می‌داشت و کسی که به هر طریق به دانشگاه و فارغ التحصیلی رسیده واقعا هفت خان رستمی را که بسیاری از غیر معلولین با زحمت رد می‌کنند رد کرده است (او یک قهرمان یا نابغه است).‏


    در تمامی مدت تحصیل همه مشکلات حاشیه‌ای که اشاره‌ای به آن شد همچنان بر زندگی فرد دارای معلولیت حکمفرما است،خیابان‌هایی که هر روز باید عبور کند، از لابلای مردمی که بی اعتنا و عجول دنبال کار خود هستند بگذرد،پیاده رو‌های نا هموار و پله‌های جور واجور میان راه تنها گوشه‌ای از نمای هفت خوان رستمی است که یک معلول با آن دست به گریبان است. اما اینها همه مشکلات معلولان نیست او در مسابقه‌ای که برای دیگران هم سخت است وارد شده در حالی که برادران و خواهران و هم سن وسال‌ها و هم محله ای‌ها و دوستان بدون معلولیت با او رقابت می‌کنند! او نیازمند تغذیه‌ای متفاوت است، سفر برایش بیش از دیگران لازم است و بازی و تفریح که اغلب از آن محروم است روحش را به پرواز در می‌آورد. یک پدر مادر آگاه ومسئول حتی اگر فقیر باشند توجه ویژه‌ای به همه این مسایل می‌کنند و با حمایت مادی و معنویی خود بخشی از خلاء‌های زندگی روزمره معلول را برطرف می‌کنند ولی بازهم واقعیت‌های موجود چیز دیگری است و خانواده‌ها به سرعت نسبت به وضعیت فرزند معلول حساسیت خود را از دست می‌دهند و موضوع برایشان عادی می‌شود(دیگران از دوستان گرفته تا همکاران و...هم همین وضع را پیدا می‌کنند و موضوع برایشان عادی می‌شود) تا آنجا که امکانات حال وآینده خانواده حتی به صورت مساوی تقسیم نمی‌شود و فرد معلول نا خود آگاه از محرومیت بیشتری رنج می‌برد. مثلا او از دو چرخه پدر نمی‌تواند استفاده کند لذا پسر بزرگتر یا حتی کوچکتر از همین امکان کوچک بیشتر بهره می‌برند! بسیاری دیگر از امکانات خانواده به همین صورت ناعادلانه و نا خود آگاه توزیع می‌شود بدون اینکه وضعیت خاص فرزند معلول در نظر‌اید و به گونه‌ای جبران شود.


    چنین وضعی در همه شئون زندگی فرد دارای معلولیت از خانه تا جامعه با شدت هرچه بیشتری ادامه پیدا می‌کند و دنیای پراز رنج آنها را به سختی مضاعف دچار می‌سازد، یک پدر و خانواده آگاه و مسئول خوب می‌داند که فرزندش همانند دیگران نیازمند ازدواج است واز قضا ازدواج او مشکلتر خواهد بود، اشتغال، فرزند داری هم همین وضعیت را خواهد داشت ولی هنگام تقسیم ظرفیت‌های خانه باز هم مشکل همیشگی خود نمایی می‌کند وفرد معلول اگر کمتر مورد توجه قرار نگیرد بیشتر در نظر نمی‌آید، لذا ارث هم که ببرد مساوی می‌برد در حالی که نیاز او قابل مقایسه با نیاز دیگران نیست. وقتی وضع خانه اینگونه باشد وضع جامعه کاملا قابل حدس زدن است، معلولان نه تنها از امکانات حمل و نقل ارزان عمومی کمترین بهره را می‌برند از دیگر امکانات هم محروم هستند، پارک و موزه و خیابان و کوه و صحرا و کنار رودخانه‌ها و جنگل‌ها که به رایگان در اختیار دیگران است به کمترین وجه ممکن برای معلولین قابل استفاده است،دانشگاه‌ها با همه یارانه‌ای که از دولت می‌گیرند هیچ سهمیه‌ای برای معلولین ندارند و در مسابقه‌ای نابرابردرهایشان باز می‌شود که دیگران وارد آن شده پرش کرده و در‌ها بسته شده‌اند.ادارات دولتی و شرکت‌های خصوصی هم با وجود قانون حمایت از معلولین اغلب درک لازم را ندارند و در جذب معلولان خست می‌کنند، گیرم که پذیرفتند آیا مسئولیت رفت وآمد و ملاحظات ناظر بر یک معلول را قبول می‌کنند؟آیا مدیران مراکز دولتی و غیر دولتی لحظه‌ای این فکر به ذهنشان خطور کرده است که در مقابل این قشر درد کشیده جامعه مسئولیت دارند؟
    آی آدمها که لذت زندگی و سلامت را حس می‌کنید و از مواهب خدادادی سود می‌برید معلولین هم از ثروتی که خداوند نصیب این کشور کرده است سهمی دارند واگر دستشان به آن نمی‌رسد دلیل نمی‌شود كه سهم آنها نصیب دیگران می‌شود.معلولین نمی‌توانند از خدمات ارزان حمل و نقل عمومی استفاده کنندلذا این یک حق مسلم است که از همان بنزین یارانه‌ای تاکسی‌ها و اتوبوس‌ها استفاده کنند و همین معنا در تمام شون زندگی اجتماعی و شهری و روستایی جاری وساری است.بگذار با خانواده و دوستان و همکاران و همسایه‌ها و رهگذران و همه کسانی که کم یا زیاد با معلولی در ارتباط هستند با صراحت و بی تعارف بگوییم که معلولین فقط حق خود را می‌خواهند که اگر به آنها داده شود دیگر آن رهگذر که دست معلولی را می‌گیرد تا از خیابان عبور كند احساس غرور! و اخلاق!و لذت کمک به همنوع! در او فوران نمی‌کند، اگر خیابان از پول نفتی که برای همه هست مناسب سازی شود، اگر پله‌های محل كار استاندارد شوند، اگر امکان رفت و آمد عادی فراهم شود (اگرنیست حداقل نسبتی از آن در حقوق پرداختی به معلولین جبران شود )دیگر معلولین نیاز ندارند تا دست دراز كنند و کمکی بخواهند، این روا نیست، قانونی نیست، انسانی نیست، اخلاقی هم نیست که معلولان در مسابقه دوندگی با سالم‌ها بصورت مساوی شرکت کنند و در نهایت غذا وآموزش و رفاه و تفریح نصیب کسانی شود که زودتر به خط پایان مسابقه رسیده اند. بازهم باید صریح‌تر بود و با صدای بلندبه خانواده‌ها و مسئولین و همه و همه و جامعه‌ای که هنوز حتی پایتختش فقط 27 درصد برای معلولین مناسب سازی شده است و یک معلول برای کار کوچکی که برای دیگران مثل آب خوردن است از زندگی سیر می‌شود گفت اگر توان درک‌تان مهیا نیست، اگر غوغا و فغان سالم‌ها مجال توجه نمی‌دهد و اگر هنوز به شعور ملاحظه و رعایت نرسیده‌ایم صادق و صریح باشیم وبه جای مرگ تدریجی صورت مسأله را چون«رایش سوم» پاک کنیم ونفسی از راحتی بکشیم. آقای وزیر،آقای مدیر كل،آقای شهر دار، آقای مدیر عامل،آقای پزشك،آقای پدر، خانم مادر،آقا و خانم معلم،آقای مدیر مسئول،آقای سردبیر،آقای همسایه،آقای دوست،آقا و خانم همكار خبرنگار و كارمند و كارگر كه دور یا نزدیك معلولی در تیررس نگاه شما است! می‌دانید همین حالا او به چه فكر می‌كند؟ او فارغ از ده‌ها دغدغه و نگرانی بزرگ...درفكر آن پله میان راه،آن جوی آبی كه پل ندارد، آن سرویس بهداشتی كه اصلا مناسب نیست،آن زمین خیس و لیز،آن مسیر طولانی،آن كار اداری ساده ولی وحشتناك،آن عابر بی ملاحظه،آن سواره رو ویراژدهنده،این كیف سبكی كه برایش سنگین است،این كفش‌های طبی كه استاندارد نیست واورابه زمین می‌زندو...همین چیز‌های ساده است آیا در حوزه مسئولیت شما یكی از اینها می‌گنجد؟‏

     

    به نقل از :

    http://www.ettelaat.com


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :
تعداد بازدید کنندگان کل :
تا کنون :
26834508
اکنون :
8